شمس الدين الشهرزوري

مقدمه 32

رسائل الشجرة الإلهية في علوم الحقائق الربانية

دلائل نه‌گانهء قائلان به جزء لا يتجزى ، نظريه‌اى از قدما را مبنى بر اين كه جسم ، مركّب است از سطوح ، وسطوح از خطوط ، وخطوط از نقطه‌هاى غير منقسم ، نقل ورد كرده وبه همين مناسبت به تحقيق در باب سطح وخط ونقطه پرداخته ودر پايان به نقل وردّ دليلي از قائلان به جزء لا يتجزى كه به نحوى به سطح وخط ونقطه مبتنى است ، پرداخته است . فصل سوم ، در بحث از هيولى وصورت است . پس از آن كه در فصل پيشين معلوم شد كه جسم مركب از اجزاى لا يتجزى نيست ، پس بايد در ذات خود متصل يگانه باشد ، چنان‌كه در ادراك حسى نيز متصل واحد است وفقط با بريدن يا شكستن يا در وهم وفرض تجزيه مىشود ، اكنون بحث بر اين است كه اين متصل واحد كه داراى حيّز است ودر جهات امتداد دارد وداراى قطر است : 1 - قائم به ذات است ونياز به چيزى ندارد كه در آن حلول كند واين متصل واحد قائم به ذات ، همان جسم مقدارى است كه نظر سهروردى وشهرزورى بر آن است ، واين جسم مقدارى مركب از هيولى وصورت نيست . در اين نظر ، هيولاى نخستين كه حامل همهء صورتها واعراض است ، همان جسم است كه بسيط ومتصل واحد است ومركب نيست ، امّا در وهم تا بىنهايت قابل تقسيم است . اين متصل واحد از حيث جوهريت جسمي ، « جسم » واز حيث پذيرش صورتها واعراض ، « هيولى » ناميده مىشود ، با اين حال در حقيقت ذات خود ، يك چيز بيش نيست . 2 - در محلّى حلول مىكند ودر اين صورت ، محل حجميت ، « هيولى » است كه بسيط است واتصال امتدادى كه قابل ابعاد سه‌گانه است ، « صورت » است ومجموع هيولى وصورت « جسم » است وبه تعبير ديگر ، جسم مركب از هيولى وصورت است واين نظر أرسطو وپيروان أو از مشائيان است . اگر نظر قائلان به جزء لا يتجزى ، يعنى متكلمان را نيز در اين مبحث به